حكيم زجاجى

1175

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به شكرانهء آن‌كه مغرب‌زمين * ورا بود تا حد درياى چين به اسبان خود داد آن كامياب * ز درياى مغرب يكى هفته آب چو ساحل ورا گشت و مصر و يمن * همان هند و زنگ و بلاد عدن سپه بود با شاه ششصد هزار * ميان‌بسته يكسر پى كارزار بماند اندر آن بوم يك نيمه بيش * وز آنجا روان كرد با جاى خويش حلب را به آقسنقر پير داد * در آن بوم بد كار او عدل و داد دمشق آن دلاور به اقسان ( ؟ ) سپرد * به شاهى در آن كشورش نام برد چكرمش به موصل شد از راه شام * به دو داد آن بوم‌وبرزن تمام ز مصر آن جهاندار شد سوى جند * در آن بوم بيخ بدىها بكند از آن جايگه شد به حد تتار * گرفت و بيامد سوى قندهار ختا و ختن شد « 1 » به فرمان او * نگشتند شاهان ز پيمان او به سنجين و بلغار شد لشكرش * به كيوان برآمد سر افسرش به تاتار و پنحو ( ؟ ) گذر كرد شاه * گرفت آن بروبوم و آمد به راه وز آنجا به خوارزم شد نامدار * برآورد بدخواه خود را دمار غلامى بد آن شاه را نوش‌لب * تكين نام پردانش و باادب ملكشه به دو داد خوارزم را * كه شايسته بد كامران رزم را قراجه تكين « 2 » را نگه ( ؟ ) داده بود * ورا اندر آن سختگى ( ؟ ) يار بود تكين از سر بزم با رزم شد * سرانجام سلطان خوارزم شد برفت او و فرزند او شاه گشت * در آن بوم‌وبر افسر ماه گشت از او پادشاهى به افسر رسيد * به خوارزم شد رأيتى بركشيد ز آنش تكش يافت آن خسروى * در آن بوم‌وبر دست او شد قوى

--> ( 1 ) خطا دختر شد ؛ مملكت روم را به داو [ و ] د بن سليمان بن قتلمش بن اسرائيل ارزانى داشت ، كرمان را به سلطان قاورد بن چغر بيگ و بعضى از بلاد شام را به برادر خود تتش و خوارزم را به نوشتكين غرچه و حلب را به قسيم الدوله آقسنقر و موصل را به چكرمش و حصن كنيفى را به ارتق و ماردين را به آقتيمور و فارس را به ركن الدوله خمار تكين داد . حبيب السير ، 2 / 491 . ( 2 ) شايد منظور ساوتكين باشد كه در دولت ملكشاه امير بزرگ بود و در دولت او مقامى داشت . تاريخ سلسلهء سلجوقى ، 70 .